بعد از اینکه بلاگفا مشکلات فنی را به بار می آورد به پیشنهاد یکی از دوستان به بلاگ اسپوت رفتم و کل لوازم و اساس خانه را آنجا بردم. معمولا در اسباب کشی خیلی از لوازم احتمال شکستن دارد امادر این میان باید مواظب گلدانهای اطلسی و آینه و شمعدان مادر بود .
لازم به یادآوری است که فضای بلاگ اسپوت به مراتب بهتر از بلاگفا میباشد. دیگر ترس از فیلتر و عدم نمایش در کار نیست. هوای تازه تری دارد. میشود اندکی نفس کشید.
نشانی جدید وبلاگ : http://www.aria86.blogsky.com/

صمد بهرنگی در تیر ماه ۱۳۱۸ در محله چرنداب تبریز بدنیا آمد. ودر همان جا بزرگ شد وبه مدرسه رفت. پدرش کارگری بود که برای کار به قفقاز رفت و مثل قهرمان های هدایت دیگر هیچ کس اورا ندید. از همان دوران کودکی مجبور به کار کردن شدو درسش را نیز ادامه داد. تا اینکه بعد از پایان دوره سیکل اول در دبیرستان تربیت (تبریز) به دنبال برادر بزرگش اسد به دانشسرا رفت. ضمن تدریس ونوشتن ششم متوسطه را به صورت متفرقه را گرفت ووارد دانشکده ادبیات تبریز در رشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل شد . در سالهای ۱۳۳۶ معلم روستاهای آذر شهر وآذر بایجان بود. نویسندگی را با طنز آغاز کردو در همین زمان آثارش را به نشریات پایتخت میفرستاد.به همراه عده ای از دوستانش روزنامه ی مهد آزادی و مهد آزادی آدینه را در تبریز به راه انداخت که این کار دوام چندانی نیافت. سالهای متمادی تدریس باعث شد که از نزدیک با مشکلات سیستم آموزشی در گیر شودو برداشتهای او دراین باره باعث شد که مقالاتی را در روزنامه ی بامشاد چاپ کند که بعدها همین مقالات به صورت کتابی با عنوان کندوکاوی در مسایل تربیتی ایران منتشر کرد. فعالیتهایی نیز با بهروز دهقانی در زمینه ی آثار فولکوریک آذربایجان انجام داد که حاصل آن دوجلد کتاب با عنوان افسانه های آذربایجان و متلها وچیستان به زبان ترکی بود. آثارش در این زمان با اسامی مستعاری چون ص.قارانقوش، چنگیز مراتی، افشین پرویزی به چاپ میرساند . شخصیت ادبی ـ اجتماعی صمد را از دو جنبه میتوان ارزیابی کرد. به نظر فرج سرکوهی( سر دبیر سابق ماهنامه بسیار پربار آدینه ) تا پیش ازصمد ، داستان نویسی کودک جز چند نمونه انگشت شمار ، بیشتر ترجمه هایی بود از متون خارجی با محتوایی که برای کودک این مرز وبوم ناشناخته و غریب بود. اولدوز وکلاغها اولین تجربه داستانویسی کودک صمد بودو یک هلو هزار هلو ، ۲۴ساعت در خواب وبیداری ، آخرین داستانهای او بودند. ماهی سیاه کوچولو در میان قصه های صمد جایگاه ویژه ای دارد . این کتاب درست یا غلط به عنوان نمادطرز تفکری قلمداد شد که بعدها به شکل دهی یک جریان سیاسی منجر شد و این همان وجه اجتماعی ـ سیاسی صمد است . درحیطه نویسندگی صمد در عمر کوتاهش، هفده کتاب تالیف وتحقیق و چهار کتاب نیز ترجمه کرد. در شهریور ۱۳۴۷ بود که با یکی از دوستانش به کنار ارس رفت و در این رودخانه غرق شد . بعد از این حادثه آلاحمد در مقاله ای جنجالی در ویژه نامه آرش به چاپ رسید مرگ صمد را به حکومت وقت ربط داد . کتابهای صمد تا سالها نایاب و تا سالهای بعد ممنوع الچاپ شد. در راهپیمایی های سال ۵۷ عکس صمد نیز به هراه دیگر کشته شدگان جریانهای چپ آن سالها چون خسرو گلسرخی ، سرهنگ سیامک ، کرامت دانشیان و.... دیده میشد که وجه سیاسی صمد را پر رنگ تر میکند. موج انتشار آثار صمد با تحولات سالهای ۶۰ متوقف شد. برای اولین بار غلامحسین ساعدی بود که در مصاحبه ای در خارج از کشور جریان کشته شدن صمد را به دست حکومت وقت منتفی دانست و آنرا حاصل ذهن اسطوره ساز آل احمد قلمداد کرد. به هر حال تاثیری که صمد برروی نسل خود میگذارد از هر دو وجه سیاسی و اجتماعی و ادبی انکار ناپذیر است و با اینکه طی سالها سیاست بسته وزارت ارشاد آن سالها سعی در هرچه کمتر آشنا شدن نسل امروز با اندیشه و آثار صمد شد ولی در ۸ سالی که گذشت حداقل این امکان بوجود آمد که جوان امروزی از حق مسلم دانستن بیشترین استفاده را ببرد . نمیدانم شاید بعد از ۸سالی که نفس کشیدیم آیا دوباره روزی فرا میرسد که ما دوباره برای بدست آوردن دانستن که حق همگان است دلخوشی مان را با کتابهای کهنه آن ۸ سالی که گذشت تقسیم کنیم ، نمیدانم؟

محمود درویش شاعر پر
آوازه فلسطینی هفته قبل چشم از جهان فروبست . شاعری که برای ما ایرانیان نیز آشنا
بود و نسلی از ما با شعرهای او زندگی کرده اند. بازتاب گسترده کوچ محمود درویش در
رسانه ها و تارنماهای بین المللی و مراسم با شکوه تشییع پیکر او و حضور دولتمردان
عرب زبان از هر کشور و حتی نماینده های کشورهای اروپایی از مشخصات بارز این مراسم
بود. دولت امارات با افتخار پیکر او را از بوستون به به فلسطین انتقال میدهد و بعد
حضور مردم از جاهای دور و نزدیک فلسطین و
حتی لبنان برای نماد ملی کشورشان که به آن
افتخار می کنند . مادر محمود درویش که با ویلچر اورا برای آخرین وداع به فرزندش بر
سرخاک او می آورند و می بیند تمام نیروهای
کشوری و لشکری هم برای بدرود با فرزندش چون او غمگین اند . این مقدمه ای بود برای
قیاس شاملوی بزرگ یگانه شاعر معاصربا محمود درویش . بی شک شاملو یکی از نگین های
ادبی و فرهنگی معاصر کشور به شمار میرود ، چه از او متنفر باشیم و چه قبله
حاجاتمان باشد . عملکرد دولتی چون فلسطین در قبال شاعر ملی خود و رفتارو منش ما در
قیاس با شاملورا چگونه باید ارزیابی کرد؟ . جمع آوری کتابهای شاملو در کتابخانه
های عمومی ، هتاکی های ریز و درشت از رسانه های ملی و جراید ، تخریب سنگ قبر او به
کرات ، ممنوع الاسم و تصویر و باقی قضایا. حال اگر نوشته ها وگفته های او به مذاق
هیئت حاکمه خوش نیاید این شکستن های پی در پی سنگ قبراو به چه معناست ؟ ژنرال
پینوشه یکی از مستبدان تاریخ بود و ازمخالفان جدی پابلو نرودا . پینوشه در مراسم
خاکسپاری نرودا اورا از مفاخر ملی کشورش قلمداد میکند و اما شاملو شاعر ما همچنان
مغضوب و محکوم است و شگفتا که ای کاش راز سر به مهر این بی مهری نسبت به او را
میدانستیم .

